تبليغاتX
آبکسر زرماکو

آبکسر زرماکو


چشمها را باید شست ای صميمی ای دوست گاه بی گاه لب پنجره ی خاطره ام می آيی


من از پشت شبهای بی خاطره

من از پشت زندان غم آمدم

من از آرزوهای دور و دراز

من از خواب چشمان نم آمدم

تو تعبیر رویای نا دیده ای

تو نوری که بر سایه تابیده ای

تو یک آسمان بخشش بی طلب

تو بر خاک تردید باریده ای

مرا با نگاهت به رویا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی تپش در سراب

مرا تا تکاپوی دریا ببر

تو یک خانه در کوچه زندگی

تو یک کوچه در شهر آزادگی

تو یک شهر در سرزمین حضور

تویی راز بودن به این سادگی


شعراز: دکتر افشین یدالهی





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 17:38 روز شنبه بیست و پنجم مهر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب




 



ادامه مطلب

نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 9:37 روز یکشنبه پنجم مهر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



 

لحظه ها سرد و لی لبریز شوق وصال  در امتداد رویا ها  به انتظار دیدنت
زمستان را  به امید بهار نادید همی گیرند .و خلوت شب  را با حضور سبزت
به التماس یاس باران و آب وجارو  ...ولی افسوس سالها چون دقایق گذشت و
تو عبورت به کوی ما ... شاید هردم تو به گلدان آبی رسانی که بوی پیراهنت را
به مشام گشاید وچشم را نای درک حضورت نباشد . تو را من چشم در راهم ..
تو بیا حتی به نگاهی




نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 9:44 روز پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



درگوشه های خماری یاکه نه درسراب عشق بازی یا در بیراهه های بعد مستی

در گذر از ره میکده .شیشه بلورین جام تهی شده شکستن را چه خوانم نمی دانم.

همی دانم در مرام رندان دری بر آن نگشایند .ومن در وادی سکوت در پشت درب

نمانم.هرگز سنگی بر ندارم وچون رخ یار هر دم بر پرده نگار درآروم.هیچ زامیال

در خود نتابم.ربی تو چنان حاشایی بر من .که من نتوانم تعرض وتملقی در حاضرو

غیاب نمایم .وتو خود دانی  من انسانم ز ظاهر و باطن .دگر دفتر نگشایم .تو خود

 صد نامه نا نوشته خوانی  زحال و روزم تو دانی زآبادیت   ویرانه ای ساخته و

زویرانه مان داستان ازادی بافته  .الهی در این گمگشتگی چراغی بر افروز  راه

ز بی راهه نشانم ده





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 14:8 روز پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



دست نگهدار...

آیا هنوز وقت آن نرسیده اندیشه دگر جایگزین حال نماید

 به راه های نرفته فکر کرده اید . درها بسته اند/.پنجره را بشکن

نترس

ما با  اندیشه ها یمان اوج میگیریم

 با اندیشه هایمان دنیایمان را می سازیم  

این جا یگاه  حاصل تفکرات ونگرش ماست

.تعغیر کن    تعغیر بده .

اندیشه نو . انسانی نو . زندگی نو  .....

 

 





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 12:43 روز یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب







نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 12:5 روز دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



غمهایم را دوست دارم

 

وقتی که غمگینم

وقتی از خود بیخودم

وقتی بیقرارم

این تویی که کنارم هستی

 تویی که مرا اندوه می دهی

تا در کنارت باشم

 

وای ناله هایم ، سوز و آهم

همه بوی تو را می دهند

حتی توتمام گله هام تو رو حس می کنم

تو غم رو به من القا می کنی تا پیشت باشم

صدات بزنم ، زار بزنم ، گله کنم

خدا خدا خدا..........

 

دردهامو دوست دارم

غم هامو دوست دارم

چون همه شون رو تو به من می دی

تا منو به طرف خودت بکشونی

من سوز و آهم و غم و رنجم رو که منو به تو نزدیک می کنه

به شادیهایی که منو از تو دور می کنه ترجیح می دم

خدا خدا خدا..........

نه اینکه شادی رو نخوام از تو . نه عزیز

شور و وجد رو بر همه احسان کن ُ بر من هم همینطور

و خودت می دونی که حتی بعد از تمام غمهام شورو وجد سراغم میاد

نه نمیاد ُ تو می بخشی ُ دوست داشتنی

 

 طاقتم بده

صبرم بده

تا لذت حس حضورت رو

گاهه غم و دلتنگی هام ، درک کنم

غم هامو می بوسم

و به اشکهام به دیده هدیه های قربت ، می نگرم

خدا خدا خدا.........

 

منو جدا نکن از اون عزیزات

که در غم و شادی با اونهایی

منو پشت درهای بسته ات به انتظار نذار

مثل همیشه که بدون نوبت می پذیری

وای وای وای خدا

خدا خدا خدا

چی بگم که همه هست ونیستم رو تو می دونی

مرواریدهای روی گونه هایم بوی قربت تو را می دهند

پس باکی نیست از سیل اشکهایم ، گاه دلتنگی........

وقتی در کنار رودی گریستم

اشکهایم را با نیت قربت به دریا فرستادم

و می دانم هر قطره اشکی را نظاره می کنی

و در پی هر غم و رنجم ، اشک شوقی برایم هدیه می کنی

که اشارتی است از اینکه مرا می شنوی.............

 

وای آرام جانم ، تو به عمد ، مرا غمگین می سازی

تو عاشق ندای قلب من هستی وقتی خالصانه صدایت می زنم

ای خدا ای خدا ای خدا

ای مطلق ، ای کامل ، ای قادر

مرا در یاب..............

اشکهایم را می بوسم

 دیشب در جلوه گلی بر من ظاهر شدی

و من بر آن گریستم

شاید هر قطره اشکی شبنمی بر گلی باشد

سجده خواهم کرد بر قطرات شبنم

شاید اشک چشم دل شکسته ای به نیت قربت باشد





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 11:54 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



من از دیار سکوتم و از دیار محبت و از نهایت عشق...

          و انتهای غروبم

من از سرای بهشتم و از سرای صفایم و از سحاب صداقت...

          و ابتدای طلوعم

من آسمان وسیعم...من آفتاب طویلم...من بنده ملکوتم

من از خدایم و او نیز از من است

خدا در قلب من است و منم در قلب او

                                           و من و او یکیم 





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 14:36 روز شنبه سی ام خرداد 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت

 چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفائل می زنم

  حافظ فالم را گرفت

 یک غزل آمد که حالم را گرفت

  ما ز یاران چشم یاری داشتیم

 خود غلط بود آنچه می پنداشتیم





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 13:44 روز شنبه سی ام خرداد 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



 

رفتی و راهی جاده ها شدی

نگاه نکردی پشت سرت

پشت غبارا گم شدی...

از ثانیه رفتنت

از لحظه آخر پر کشیدنت

نشستم پشت پنجره تنهایی...

لحظه به لحظه سرک میکشم

تو کوچه بی کسی...

منتظرم

منتظر برگشتنت...

خودت بگو کی مثل من منتظرته؟

منتظر پشیمون شدنته...

خودت بگو کی مثل من تو رو می خواد؟

کی مثل من ناز اون دل بی وفاتو میخواد...

کی مثل من گریه میکنه از نبودنت

شبا رو صبح میکنه به امید رسیدنت...

کی جون میکنه توی هر ثانیه اگه تو غم ببینی

کی دق میکنه اگه تو فقط یه ذره غصه ببینی...

خودت بگو کی؟؟؟

کی قد من دوستت داره...

کی سر میکنه لحظه هاشو باتو حتی توی خیال

کی مثل من تو رو میخواد حتی اگه تو اونو نخوای...

به حرمت خدای جفتمون قسم

به پاکی اشک چشای من قسم

کسی مثل من مجنون تو نیست...

قسم به همون خدا

کسی مثل من چشم به راه تو نیست...





نویسنده : تیمورداداشی ; ساعت 13:40 روز شنبه سی ام خرداد 1388
دسته بندی :

لینک مطلب